نصایح من به من!

اتاق نصیحت های من به خودم و هر کی که دوستش دارم!

 تا حالا این شعر فریدون مشیری رو نشنیده بودم دنبال یه شعر دیگه بودم که این رو پیدا کردم دوست داشتم بقیه هم بخونندش:


 

 دست غریقی به دست توست ، که دریا

در پی آن طعمه ، در تلاش و تکاپوست .

دست غریقی به دست توست ، که هر موج

می زندش مشت ،

می کَندَش موی ،

می دَرَدش پوست  !

هر چه توان در تو بوده ، برده به غارت ،

هر چه رمق در تو بوده ، رفته به تاراج .

می کُشدت درد ،

می کِشدت آب ،

بر سر و روی تو تازیانه امواج !

 

زور تو ناچیز و زور موج زیاد است

راه تو بسته ست و دست و پای تو خسته ست .

دست تو از دست او جدا شدنی نیست

رشته ای از جان او به جان تو بسته ست  !

 

طرفه نبردی است ، نابرابر ، خونبار ،

حمله موجت میان ورطه کشانده ست .

گاه ، یقین می کنی ، که اینک ، تا مرگ ،

فاصله ای جز یکی دو لحظه نمانده ست  !

 

 

دیر زمانی است ، این غریق ، دریغا

سخت فسرده ست و دل به مرگ سپرده ست

در تو ، شگفتا  !  هنوز ، در دل گرداب

ذره ای از گرمی امید ، نمرده است !

 

   

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

 

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .  

-----------------------------------------------------------

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.   «دکتر علی شریعتی»

-----------------------------------------------------------

 اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست

 -----------------------------------------------------------

 عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .

 دکتر شریعتی

 -----------------------------------------------------------

 اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند

 -----------------------------------------------------------

 آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش

 -----------------------------------------------------------

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

-----------------------------------------------------------

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

-----------------------------------------------------------

هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند

-------------------------------------------------------------------

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن !

نوشته شده در جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟

 دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود!

پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟

جواب داد: نی!

گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟

گفت: نی!

 پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ...

جواب داد: نی!

پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست!

دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد.
از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود، به همراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند.
بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد.
وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد.
نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
 
هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
 
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الویت های مردم بود.
نتیجه:
  •  آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده و درک زیبایی هستیم؟
    لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟
  • آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می توانیم شناسایی کنیم؟
  • یکی از نتایج ممکن این آزمایش می تواند این باشد،
  • اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی‌دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم، چه چیزهای دیگری را داریم از دست می‌دهیم؟
نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط من نظرات () |