نصایح من به من!

اتاق نصیحت های من به خودم و هر کی که دوستش دارم!

از پیج دلنوشته های دلنشین در فیس بوک:

گر به رنج ، سود تعلق می گرفت
ما ثروتمندترین مردم جهان بودیم
ه صلیب هم اگر کشیده شدی ، مسیح باش
نه مترسک سر جالیز...

تلیمان
تقاص یک بار درد زایمانی که به مادرمان تحمیل کرده‌ایم، تحمل یک عمر درد زاییده شدنی است که زندگی می‌کنیم.
نگاه تو معجزه است،
سِحر غم به معجزت خراب می شود،
تا عصای دیده بر من افکنی،
خشک، نیل چشم من ز آب می شود
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند،چه تلخ است قصه ی عادت!
زاد شو از بند خویش،زنجیر را باور نکن،اکنون زمان زندگیست،تاخیر را باور نکن،خود را ضعیف و کم ندان،تنها دراین عالم ندان،بر روی بوم زندگی،هرچیز میخواهی بکش،زیبا و زشتش پای توست،تقدیر را باور نکن،خالق ترا شاد آفرید،پرواز کن تا آرزو ،زنجیر را باور نکن
میگویند، ما همه مسافرِ قطاریم.
میگویم، ایستگاهِ یکی مانده به آخر پیاده میشوم،
پیاده میروم!
تو مرا میفهمی..من تورا میخواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا میخوانی......من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم
و تو هم میدانی...........تا ابد در دل من می مانی ..
شت سرم
حرف بود...
حدیث شد..
می ترسم آیه شود !
سوره اش کنند به جعل !
......بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل...!!!
دلم خواب بی کابوس میخواهد
دلم کمی خدا می خواهد ...کمی سکوت
دلم دل بریدن می خواهد ...کمی اشک ..کمی بهت
کمی آغوش آسمانی
خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد...
دلم فدای نگاهت,نه!اینکه تکراریست
برای ازتو سرودن سکوت اجباریست
بهشت باتونبودن عذاب سخت من است
نگوگذشته ای از من که مردم آزاریست
جهان نتیجهء تنها گناه حوّا بود
گناه میکنم,آری, واین فداکاریست
تو ای دلاور پیروزم; ای همیشه دلیر
بگو که غارت ورفتن چه رسم سرداریست؟
شبیه حال خراسان پس ازهجوم مغول
نمانده ای که ببینی کمم عزاداریست
فروخت بعدتو دروازه های شهرش را
سقوط شاه غرورم نشان دلداریست
قسم به عمر تباهم که بعداین همه خواب
به خواب چشم تو رفتن شروع بیداریست!
به احترام دلاورترین دلی که شکست
برای ازتوسرودن سکوت اجباریست...
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |


١.به موهای همسرت همیشه توجه داشته باش ، حتی اگه ژولیده
باشه، بهش بگو که امروز موهاش نسبت به همیشه ژولیده تره.یا رنگش با همیشه فرق میکنه. یا مدلش با همیشه فرق میکنه و....

٢. وقتی که از در میایی تو حواستون به آرایشش باشه ، چون امکان داره که به خاطر تو، یه کوچولو آرایششو تغییر داده باشه و میخواد بدونه تو متوجه... این تغییر کوچولو شدی یا نه.....

3. با تمام خستگیی که از سر کار داری سعی کن در هنگام ورود به خونه خودتو خوشحال نگه داری. چون اولین برخورد در هنگام ورود به خونت خیلی مهمه. اگه مردی و زنت رو دوست داری ، سعی کن این ناراحتیتو برای خودت نگه داری. ((معلمی داشتم که میگفت: شما فکر میکنین من ناراحتی ندارم؟ ولی وقتی که من وارد کلاس میشم ، تمام مشکلاتم رو دسته بندی میکنم و میزارم پشت این در و بعد وارد کلاس میشم که یه وقت با شما قاطی نشه!!! )) باید اینطور باشید و مشکلات زندگی رو بر دوش خودتون بکشین. درسته زن هم در این زندگی نقشی داره ولی هر کسی مسوولیت خودشو داره ... اون موقع که بچه به دنیا میاد، کی تحمل به دنیا اومدن بچه رو تحمل میکنه؟ حتی اگه سزارین باشه... کی شیر بچه رو میده؟ ... کی تا صبح پا به پای بچه بیدار میمونه ؟ و خیلی مسائل دیگه ....

4. اگه کارتون تا دیروقت طول میکشه به تفریح همسرتون هم توجه داشته باشین.

5. بی توجهی به همسرتون با عشق نورزیدن به او فرقی نمیکنه ، چه مرد چه زن ، اگه مردی یا زنی همسرش رو دوست داشته باشه ، براش مهمه و دلشورش رو داره ، پس در نتیجه باید در هر حالی از حال همدیگه باخبر باشید. امکان داره در این میون دچار سوء تفاهم بشین که نکنه به من شک داره! ولی شما به او ثابت کنین که این دلشورگی به خاطر دلواپسی تونه و از کوره در نرین چون این خاصیت خانمهاست.

6. بعد از هر قهر و دعوایی سعی کنین ناز همسرتون رو بکشین چون شما مردین و این هم خاصیت خانمهاست... حتی اگه حق با اونها باشه ولی هر چی باشه از جنس لطیفن دیگه.... این رو هم میدونن و بیشتر ناز میکنن...هر چی باشه ناز کردن مال خانمهاست دیگه ....مرد که ناز نمیکنه...

7. سعی کنین حتی اگر براتون مشکله که به درد و دلهاشون گوش بدین حتی اگه در مورد خواهر شوهر یا مخصوصا مادر شوهرشون باشه. البته یادتون نره این خواهر شوهر یا مادر شوهر ، خواهر یا مادرشماست !!!!!!!!!!!! اگر هم مادر یا خواهرتون رو دوست دارین ، باید بدونین که هر گونه حساسیتی در این مورد باعث جنجال بیشتر میشه... با مردونگی هرگونه اعتراضی رو گوش بدین و خم به ابرو نیارین

8. به کیف و کفششون برسین. چون دانشمندان مغز خانمها و آقایون رو زیر ذره بین گذاشتن و به نکات ریزی رسیدن . دیدن که در سلولهای مغز خانمها پر است از کیف و کفش و در سلولهای مغز آقایونها هم پر است از ابزار و وسایل برقکاری و... پس ازشون خورده نگیرین ... در هر صورت مغز هر دو گروه خالص نیست....

9. به کارهایی که در طول روز میکنن توجه داشته باشین . سعی کنین اونهارو راهنمایی کنین . البته سخت نگیرین. فقط بهشون نشون بدین که مواظبشون هستین. البته مواظبت نه به این معنی که اونها رو تحت نظر دارین بلکه به این معنی که دلتون براشون شور میزنه که نکنه یه وقت اتفاق ناگواری براشون بیافته. که ناگفته نماند ، این موضوع نباید فقط از روی قانون باشه.... اگه شما همسرتون رو واقعا از ته دل دوست داشته باشین خود به خود این حس درونتون ایجاد میشه.

10. زمان وارد شدن به خانه با یه شاخه گل یا یه شکلات کوچولو یا حتی با یه آدامس شیک و اصلا فرقی نمیکنه چی باشه فقط ایجاد یه حس خوب و ابراز علاقۀ واقعی...و از این حرفها...

11. مسئلۀ تفاهم در زندگی همینهاست... در حقیقت همیشه استثنا هست...نباید این یازده شماره در مورد همۀ آقایون صدق کنه چون گفتم ،همیشه استثنا هست... این نیست که هر وقت خانمها در مورد مادرتون یا پدرتون چیزی بگن ، این درست باشه، همیشه اینطور نیست ... در اینجا من الگوهارو گفتم و خیلی این موضوع حساسه و معمولا بادرایت آقایون این مسئله حل میشه... یه خانواده مثل یه کشتی میمونه که مرد نقش ناخدای این کشتی رو بازی میکنه.... به هر حال...

12.خیانت...................................................... بدترین مسئله در یک زندگی خیانت میتونه باشه. مطمئن باشین که کوچکترین خیانتی که در زندگی به همسرتون کنین یه روز برملا میشه. هر وقت که حس خیانت در درون تون بروز کرد ، خودتون رو به جای اون بزارین، ببینین چه حسی خواهین داشت... اگه خوب بود، انجامش بدین!!!


البته ناگفته نمونه این موضوع دوطرفه است . اگه خانمها وارد این پست شدن باید بدونن که به همون میزانی که آقایون به خانمها باید توجه کنن ، خانمها هم باید به آقایون توجه کنن.

و در نهایت اینکه ، بابا مگه ما بیشتر از دو جنسیم که بخواهیم این همه باهم مشکل داشته باشیم ، چرا اینقدر باید به هم سخت بگیریم و دچار دردسر باشیم ، چرا دنبال دردسر بیشتر باشیم ، از کجا معلومه که ما چقدر عمر میکنیم ، اصلا از کجا معلومه که ما با تن سالم به زندگیمون ادامه بدیم ، چرا پلهای پشت سرمون رو خراب کنیم ووووو ......


من که میدونم اکثرا خانمها وارد شدن .


روانشناسی و مشاوره خانواده
نوشته شده در یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط من نظرات () |

خلاصه جلسه تحلیل و بحث فیلم My Life  

از وب لاگ دکتر شیری

فیلم "زندگی من" ساخته بروس رابین در سال 1993 در سبک نئو نوآر است که مایکل کیتون و نیکل کیدمن در ان نقش آفرینی کرده اند. و تلویزیون نیز چند وقت پیش آنرا پخش کرد .

داستان : خشمهای دوران کودکی  باب ایوانویچ  در خانواده ای کلیمی باعث مهاجرت او در ابتدای جوانی به دیترویت میشیگان  میشود و تشکیل خانواده جدیدش و... همه چیز خوب است از نظر همسر و رفاه و کار در روابط عمومی یک شرکت بزرگ و ورزش و...تا اینکه تومورها سرو کله شان پیدا میشود . دقیقا در زمانیکه  همسرش باردار است ، خودش مبتلا به سرطان میشود و مشغول تهیه فیلمی میشود  برای پسر به دنیا نیامده اش که بعدها  بداند پدرش که بوده و چه چیزهایی را باید از او بیاموزد.

 حتی پختن اسپاگتی و مخ زدن از دختران دبیرستانی را نیز به او یاد میدهد . در این حین  شفاگر healer  در زندگی او می اید ( امداد غیبی به تعبیر ژوزف کمپبل ) که مسیر رفتن از این دنیا را برایش روشن میکند .فیلم الگوی یک سفر قهمرانی بسیار دیدنی را فراهم میسازد و از این جهت دیدن و تحلیل آن برای دانشجویان مربوطه ، لازم مینمود. بحثهای بعد از فیلم را ، تیتروار تقدیمتان میکنیم .لازم به تذکر است که در حین بحث از لنگرهای زندگی حسام بلندشد و از تجربه ابتلای به سرطان خودش برای کلاس صحبت کرد که بسیار عجیب بود و او که مربی رزمی بود ، مبارزه اش با سرطان را دلیل باقی ماندنش رو رینگ میدانست و اینکه دوست دارد شاگردانش هرگز نا امید نشوند

-------------------------------------------------------------------

راه سخت مرگ ، زندگی کردن را به من آموخت!!

·         به نظرمن زندگی لذتهای ریزی داره که همه راحت از کنارش رد میشن .

·         یه لنگری باید باشه که آدم رو نگه داره که میتونه درون خود آدم باشه.عشق باشه، ایمان باشه ، حس تعلق به بقیه باشه ، اشتیاق شدید باشه برای چشیدن چیزهای نو باشه..اینها تو طوفان آدم را نگه میداره...زندگی بدون طوفان آروزی خیلی از ماهاست ولی چنین چیزی احتمالا وجود ندارد و باید پیش از سونامی اندیشه کرد

·         تو زمان بحران لنگر رو پیدا نمی کنی ! باید قبلش لنگر رو تو بندر گذاشته باشی.بعضی ها اصلا لنگر ندارند ولی بعضی ها چند تا دارن.

·         آرکتایپ جنگجو Life is the fight! (نمایش ادامه داره با تو یا بدون تو!!)

·         یه جاهایی باید بجنگی ، یه جاهایی باید بپذیری و رها کنی!

·         اینکه تمام اتفاقات زندگی رو بیولوژی و قدرت ذهن فرض کنیم خیلی نگاه ساده اندیشانه ایه، چیزای دیگه ای هم مهم هستند و زندگی گزاره های به این سادگی نیست!(مثل : مال مردم نخور،پول دوا دکترت میشه...بچه ات سرطان می گیره!!  این گزاره خیلی ساده ایه و خدای این آدم ، نعوذ بالله  باید خیلی عقده ای باشه و می بینیم که نقیض این گزاره اطرافمون زیاده)

·         با شناخت خدای این آدم بهشت و جهنمش هم معلوم میشه!آدمهایی هستند که وقتی اشتباهی ازشان سر میزند  میپندارند خدا الانه که دهنشون را سرویس کنه ، لعنتشون کنه و خلاصه آویزونشون کنه ،  حالا چرا خدای این آدم این شکلیه ؟ چون خودش این فرمیه یعنی اگر کسی بهش بدی کنه یا  فرزندش خطایی کند وا میسته و فحشش میده و آویزونش میکنه و لذا همین قصه خودش را به خداوند تعمیم میدهد و شاید به همین دلیل است که   در همه ادیان گفتند که خدا را تسبیح کنید. یعنی خدا پاک و منزه است از آنچه من می انگارم!

·         سهم قانونمندی عالم همیشه جریان داره چه با ایمان به خدا چه غیر از اون (بیولوژی)

·         دین لنگرگاه قوی هستش و ما دین رو وقتی می فهمیم که  از بهشتهامون رانده شویم . دینداری آدمها تو بهشتشون فرق داره با وقتی دردی میچشند .

·         مواجهه با مرگ (سرطان) بعضی ها رو با معنا و بعضی ها رو پوچ میکنه!

·         بعضی ها مرگ رو پذیرفتن ولی بعضی برای مرگ آماده اند.اینا با هم خیلی فرق داره.

·         اونایی که تو کودک هستند و شاکی از همه چیز ، آرامش دینداران رو آرامش گورستانی می بینن! در حالیکه چه بسا اینطوری نیاشه

·         کارل یونگ : ادیان چیزی را در بدایت عنوان می کنند که روانشناسی در نهایت میخواد بهش برسه .(بعضی ها با شنیدن این جمله میگن خوب خدا رو شکر که ما از اول  دین داشتیم و  تو وسط آمازون به دنیا نیامده ایم که مثلا بی دین بشیم ... این جمله یونگ  برای کسانی که تو آرکتایپ معصوم Innocent هستند وآگاهانه دینداری نمی کنن سودی نداره. )

·         Active or passive  :  پسری  می خواست دوچرخه داشته باشه و به مادرش گفت و مادرش توصیه کرد برای مسیح نامه بنویس که بهت بدهد و چند باری نوشت و دید اینطوری نمیشه و  رفت تو کلیسا و مجسمه حضرت مریم رو برداشت و  برگشت تو خونه شون و گفت : مسیح عزیز !  مادرت را من برداشتم نگرد الکی   ، دوچرخه بیار مامانتو ببر!!!!

·         ما با خدا همین کارو می کنیم.قرائت  متوسط آدمها از خدا و جهان ،  قرائت ساده ایه.

·         چرا مکه بعضیا رو دگرگون میکنه؟؟  و لزوما این تحول رشد نیست! خیلی ها مکه که میروند و می آیند احساس میکنند علیرغم کارهای بدشون ، محبوبیتی نزد خدا داشته اند که توفیق زیارت پیدا کرده اند و همین باعث میشود توهم محبوبیت برشون داره و جرات بورزند خلا کنند و هیمنطوری دچار مکر خدا میشوند و بدبخت میگردند .مکه مثل هر پدیده معنوی عظیم ، یک لحظه به درون ظادم فلاشی میتاباند ، خاصیت انسان کامل یا نور اینه که هم زشت هم زیبا ، قشنگ و واضح دیده میشن

·         آگاهی لایه دار است :  اهل دلی رفت  تو اتاق تاریک دید ماری چنبره زده  رفت فانوس و چوب آورد و  دید طنابه!! نشست گریه کرد.گفتن چرا؟ گفت می ترسم یه چراغ دیگه بیارم ببینم طناب هم نبوده!!!

·         این عطش آدمهاست که رفتار و تصویر متفاوت از خدا دارند و می پرستند!(مثل یار و محبوب که یکی می بوسه یکی بوس و کنار و ...)

·         آدمها بهشت و جهنم و خدای خودشون رو روز قیامت می بینند.(حضرت امیر را هر کس به یک چهره میبینه چون درجه وجودی بیننده است که شکل انسان کامل را نزد او تعیین میکند)

-       

-      لنگر بعدی آدمها عشق می تونه باشه!

-      و مسئولیت در قبال زندگی دیگران هم جای فکر داره!!!

-      --------------------------

نامه رسیده  بعد از کلاس  :

 من نزدیکی به مرگ  را با از دست دادن یکی از اقوام نزدیک (خانم پسرخاله ام)که 26 ساله و در اوج لذت و شادی از زندگی بودن و خیلی ناگهانی زمانی که 7 ماهه باردار بودن با یه بی توجهی و بی دقتی پزشک از دنیا رفتن درک کردم.

خیلییی روزهای وحشتناکی بود . جالبه بدونید دقیقا در همین روزی که منصوره و نوزادش به خاک سپرده شدن ، خانم پسر دایی ام فرزندش به دنیا اومد. همزمان یه جشن و یه سوگ تو خانواده بود که بهت زده مونده بودیم بریم تبریک بگیم تسلیت بگیم ......  

 

هنوز اون روزها رو به وضوح به یاد دارم. ما همه از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و درسته که سنگینی مرگ تو اون روزا از اون تولد بیشتر حس میشد ولی نمی تونستم نسبت به شادی اونا بی تفاوت باشم.از خودم یه جاهایی بدم میومد که چه جوری دارم نقش بازی میکنم! یه روز با لباس شاد و خوشحال می رفتم دیدن نوزاد و بعدش جابجا میشدم!!!!

اون روزا تعاریفم از خواست خدا و حکمت و ... به هم ریخته بود ، کلا ارزش خیلی چیزا تو ذهنم از بین رفته بود.هنوزم آثارش رو ذهنم باقیه و نتونستم چیدمان ذهنیم رو مرتب کنم.

تا مدتها خواب و خوراک نداشتم و باورم نمی شد چی پیش اومده. شبها از ترس اینکه نکنه صبح بیدار شم و یکی از خانواده ام کنارم نباشه نمی تونستم بخوابم!!! مدام تو گوشم صدای گریه میشنیدم ...صورتم ورم کرد و آکنه ام عود کرد و ....منزوی شده بودم و ...

 

 با شنیدن صحبتهای اون آقا سر کلاس که بیمار بودن احساس کردم چقدر ضعیف هستم که بعد از گذشت 4 سال هنوز این مسئله برام حل نشده ولی ایشون اون همه پر انرژی به فعالیتهاش ادامه داده بود.

 

نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

یادمون باشه که همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود" ...

کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم" ...

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"...

مقداری خرد پشت "چه میدونم"...

 واندکی درد پشت "اشکالی نداره" وجود داره!

نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

من و همسرم یک زندگی عاشقانه داریم زیرا...

1 - برای همدیگر وقت صرف می‌کنیم‌.
2 - به همه می‌گویم که دوستش دارم‌.
3 - برای قدردانی از محبت‌هایش‌، نامة عاشقانه‌ای برایش می‌نویسم‌.
4 - در جمع از او تعریف می‌کنم‌.
5 - وقتی غمگین است سعی می‌کنم ناراحتی‌اش را بفهمم و او را درک کنم‌.
6 - همیشه در اتفاقات خوب و مهم زندگی او را سهیم می‌کنم قبل از این که دیگران چیزی بدانند.
7 - در همه مراحل زندگی باهم برنامه ریزی می‌کنیم‌.
8 - همواره مراقبش هستم و به نیازهایش توجه خاصی نشان می‌دهم‌.
9 - آرامش را در همه حال حفظ می‌کنم‌.
10 - باورهایم را نسبت به او همواره حفظ می‌کنم‌.
11 - پس از به پایان رسیدن روزهای پرتحرک‌، شب‌ها همه چیز را برایش تعریف می‌کنم‌.
12 - اولین کسی هستم که تولدش را تبریک می‌گویم‌.
13 - به کارهایی که برایم انجام می‌دهد توجه می‌کنم و قدردان محبت‌های او هستم‌.
14 - ازدواجمان را از موهبت‌های الهی می‌دانم‌.
15 - برای سلامتی‌اش صدقه می‌دهم‌.
16 - در یک مکان یادداشتی محبت‌آمیز برایش پنهان می‌کنم و او را راهنمایی می‌کنم تا پیدایش کند.
17 - در همه لحظات زندگی با گذشت رفتار می‌کنم‌.
18 - سعی می‌کنم که همیشه سرزنده و شوخ طبع باشم‌.
19 - کارهایی که نشان دهندة محبتم نسبت به اوست برایش انجام می‌دهم‌.
20 - هرگاه از او خیلی عصبانی هستم به نکات مثبتش هم فکر می‌کنم‌.
21 - اگر احساس کنم از وسایل شخصی‌اش چیزی کم دارد ولی خودش نمی‌خرد، حتماً برایش تهیه می‌کنم‌.
22 - همه هدایایی را که به من داده است‌، از صمیم قلب دوست دارم‌.
23 - همیشه دل آرام یکدیگر هستیم‌
آرشیو مطالب پیج
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی ...

نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

یادداشتی از نلسون ماندلا

من باور دارم ...

که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.

و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد. 

من باور دارم ...

که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.

من باور دارم ...

که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.

من باور دارم ...

که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...

که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...

که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.

من باور دارم ...

که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.

من باور دارم ...

که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...

که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.

من باور دارم ...

که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...

که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم.

من باور دارم ...

که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.

من باور دارم ...

که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.

من باور دارم ...

که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.

 من باور دارم ...

که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خوَاهم شد هستم.

من باور دارم ...

که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.

من باور دارم ...

که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

من باور دارم ...

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد.

من باور دارم ...

که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...

که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم ...

«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را داردنیست

بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.»

نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

بعضی از افراد از ترس اینکه مبادا در عشق شکست بخورن و بعد افسرده بشن و بعد .... هیچ وقت سراغ عشق نمیرن.درست مثه کسی که از بس استرس داره و بد بین هست به خاطر از دست دادن یه خودکار دیگه نمیتونه زندگی عادیش رو بکنه..چون فکر میکنه:

وقتی خودکارش رو گم کنه دیگه خودکار نداره،
پس وقتی خودکار نداره چیزی نمیتونه بنویسه
وقتی نتونه چیزی بنویسه پس مطالعه ای هم نمیتونه بکنه
وقتی نتونه مطالعه کنه پس حتما مردود میشه
چون وقتی مردود بشه دیگه مدرکی نمیگیره
وقتی مدرکی نگیره کارهم نمیتونه پیدا کنه
وقتی کار نکنه پول هم در کار نیست
وقتی پولی در کار نباشه پس غذایی هم نیست
وقتی غذا نباشه لاغر میشه
وقتی لاغر بشه زشت میشه
وقتی زشت بشه دیگه کسی عاشقش نمیشه
وقتی کسی عاشقش نشه ازدواجی در کار نیست
وقتی ازدواجی در کار نباشه بچه ای در کار نیست
وقتی بچه ای نباشه حتما تنها میمونه
تنهایی هم حتما یعنی افسردگی
افسردگی هم که به بیماری منجر میشه
بعد هم از بیماری حتما میمیره:)

لطفا کمی خوشبین باشید:)
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

اسم قاشق رو گذاشتی قطار...هواپیما...کشتی .... تا یک لقمه بیشتر بخورم ..!
یادت هس
ت مادر؟
شدی خلبان ؛ ملوان ؛ لوکوموتیوران..!
می گفتی بخور تا بزرگ بشی قوی بشی ؛
آقا شیره بشی.! ...............
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم
حتی بغض های نترکیده ام را

دوست دارم مادرم


روز جهانی مادر بر همه مادران مبارک
از پیج فیس بوک: یه امشب با من باش
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و ب
ه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهدرفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا! که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید، در بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده



کیوان شاهبداغی
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

دلتنگی ، عین آتش زیر خاکستر است ...
گاهی فکر می کنی تمام شده اما ، یک دفعه همه ات را آتش می زند ...
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود، روی ساحل نوشت: دریا دزد است.

مردی که
از دریا ماهی گرفته بود، روی ساحل نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره هستی است.

موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت:

برداشت دیگران در مورد خود را در وسعت خویش حل کنیم.
ازپیج فیس بوک : دلنوشته های دلنشین
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

مردی که پا به پایت در مغازه ھای شھر می آید تا وسواسھایت را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟منم!

برای روزھایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی، من کنارت ھستم تا خدمتشان کنیم و نترسی...

برای
ثانیه ای که پدران و مادرانمان به بھشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را
کمتر حس کنی مردی که اشکھایت را میبوسد و موھای پریشانت را شانه میزند، منم

برا ی ثانیه ای که فرشته ای از بھشت در رحم تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من ھست که می آرامی

در
تمام آن ٢٨٩ روز بارداری ، وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی میشود و
نمیتوانی حتی درست راه بروی،منم که کنارتم و شبھا تن خسته ات را در آغوش
میگیرم

مردی که دستانت را در آن لحظات پر درد و امید تولد میگیرد و عرق از پیشانی پر دردت پاک میکند منم

مردی که موھای تو و دخترت را قبل از خواب شانه میکند و ھر دوی شما را در آغوش مردانه اش میخواباند منم

مردی که شبھای بیخوابی برایت قھوه و کیک شکلاتی می اورد تا قصه زندگیت را گوش میکند ، منم

مردی که با دستان خسته اش ،پاھای خسته تر تو از این زندگی سخت را ، ھر شب نوازش میکند تا بیارامند کیست؟ منم

تو برف زمستون ، وقتی از خواب پا میشی و میری پشت پنجره ،اونیکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم

مردی که فال قھوه برات میگیرد و تو فنجونش انگشت میزنی تا برایت از فرشتگان و سرنوشت زیبایت حرف بزند منم

مردی که اصرار داری موھایش را خودت اصلاح کنی منم

مردی که بلد نبود ،اما دوست داشت ناخنھایت را لاک بزند منم.

کسیکه بارھا و بارھا نازت را میکشد و قھرھایت را خریدار است ھنوز ، منم

مردی که ھر پنجشنبه سالھاست به خاطر نذر روز خواستگاریش ، در خیریه ھا کار میکند به عشقت و به شکرانه بودنت ، منم

سالھاست که شب عید میروی سراغ یتیمھا تا شادشان کنی ، مردی که تمام این سالھا کنارت کادو ھا را خریده و روبان زده و ھمراھت بوده منم.

وقتی از سر کار میخواھی به خانه بروی ، مردی که پیاده می آید کنارت که تا خانه با ھم قدم بزنید ، کسی نیست جز من.

مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش میکنی منم

آھای
دختر شبھای پاییز،شبھا که مضطرب از خواب میپری و تو تاریکی در بسترت
میگردی که ببینی ھستم یا نه ، نبین...لمس کن تن مردی را که سردی روزگار را
به خاطر تو به گرمای آغوشش مبدل کرده

اونیکه به خاطرت ، ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر میرود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی لایقت بیاید ،منم

اونیکه بعد از سالھا ھمسری ، بدن از تناسب افتاده ات را می بوید و می بوسد منم

روزی
که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و اشک در چشمانت حلقه میزند ، منم
که موھایت را در دستان مردانه ام جمع میکنم و در آغوشم سفت میفشارمت و در
گوشت زمزمه میکنم که « امروز دو برابر عاشقتم ای شراب کھنه »

روزی
که نگران چین و چروکھای تازه از راه رسیده صورت زیبایت میشوی ، منم که
بھترین زیبارویان عالم را با ثانیه ای باتو بودن معاوضه نخواھم کرد

برای روزھایی که فرزندانمان میروند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقھایشان میگریی ، منم

مردی که دستانت را میگیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا ھر چقدر میخواھی با بیکرانگی آب از دلتنگیھایت بگویی

برای
روزھایی که جسمت تغییر میکند و فکر میکنی دیگر زن نیستی و میترسی ؛ منم که
بارھا و بارھا حس زن بودنت را به تک تک سلولھایت یاد آوری میکنم...ھمان
مرد وحشی روزھای اولمان میشوم تا یادت نرود که تویی شاه بیت غزل زندگی من
ازپیج فیس بوک : نمایش احساس با عکس
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

این شعر توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده :
وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم،
سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

چون ما را با درد به دنیا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد

چون شیرشیشه را قبل از اینکه توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان می‌ریزند

چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند

چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند

چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد

چون وقتی تازه ساعت یازده شب یادمان می افتد که فلان کار را که باید فردا در مدرسه تحویل دهیم یادمان رفته،بعد از یک تشر خودش هم پابه پایمان زحمت می کشد که همان نصف شبی تمامش کنیم

چون وسط سریال‌های ملودرام گریه می‌کند

چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه ‌پای ما کم می‌خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند

به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می‌کند و نذر می کند و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می‌زند

چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور می‌کنیم شاخ غول شکانده‌ایم

چون موقع مطالعه عینک می‌زند و پنج دقیقۀ بعد در حالیکه عینکش به چشمش است می پرسد:این عینک منو ندیدین؟

چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدام غذا بدمان می‌آید و عاشق کدام غذاییم ،حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که وای بچم خسته شد بس که مریض داری کرد

و چون هروقت باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار می شکنیم، چند روز بعد همه رو از دلش میریزه بیرون و خودش رو گول میزنه که :‌بخشش از بزرگانه

چون مادرند!
از پیج فیس بوک: خانمهای شاغل
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای
بیرون
آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد.
ناگهان تقلای پروانه متوقف شدو به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. خواست به پروانه کمک کندو با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثهاش ضعیٿ و بالهایش... چروکیده بودند.
به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و پرواز کند؛ اما نه تنها چنین نشد و برعکس ، پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند .
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد .
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم ؛به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم.
از پیج فیس بوک: خانمهای شاغل
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

ببـوسیـدش .. حتما ً قبـل ِ خواب ببـوسیـدش !


حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشی
ـد .. حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه !

......
ببـوسیـدش .. حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین !

ببـوسیـدش .. حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده !

ببـوسیـدش .. وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون .. وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه !

ببـوسیـدش .. حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه !

ببـوسیـدش .. وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. !

ببـوسیـدش .. حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟! ”

ببـوسیـدش .. وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! .. وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه ان و درُ با پـاش می بنـده .. وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. !

ببـوسیـدش .. حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده .. حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. !

ببـوسیـدش .. وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. ! وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. !

ببـوسیـدش .. حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. !

شایـد فـردایی نباشـه …

شایـد شما فـردا نباشیـد …
از پیج فیس بوک: نمایش احساس با عکس
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

خشم مانند طوفان است ... !
 بعد از مدتی فروخواهد نشست.
 ولی بدان که حتما شاخه هائی شکسته اند ...
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

وقتی کسی حالش بده بهش نگید
ای بابا اینم می گذره ،
نگید درست می شه،
نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش
نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.
شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید.
براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.
بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.
هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.
فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.
شما جای اون آدم نیستید.
شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.
پس نظریه ها و حرف هاتون پیش خودتون نگه دارید.
بله... دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.
.اگه دلش خواست خودش حرف می زنه
از پیج: خانمهای شاغل در فیس بوک
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌

که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه

یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه

.....

یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛

یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره

یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت

هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند،

و حال یک کف دست خاکم که نفس میکشم که ....

من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام

که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم

وای بر من اگر همین طور خاک‌ باقی‌ بمانم

نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده
ژستی که گرفته
و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست
زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه
به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند جایی که منزلگه عشق میتونه باشه
زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست
بلکه زیبایی واقعی یه زن
انعکاس در روحش داره
محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه
هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده
زیبایی یک زنه
چیزی که با گذشت سالیان متمادی .. افزایش پیدا میکنه
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

1- تلویزیون
تلویزیون قاتل عشق است. در این
مورد هیچ شکی نداشته باشید! حتی کاملا توصیه می شود که شام خوردن جلوی تلویزیون را قدغن کنید. هر شب غذا خوردن جلوی تلویزیون به همراه گویندگان نمی‌گذارد حواستان به همسرتان و فرزندانتان باشد، از آن گذشته آن‌قدر جلوی تلویزیون به تماشای فیلم مشغول بوده‌اید که وقتی به رختخواب می‌روید‌، حتی دیگر وقت ندارید با هم حرف بزنید و از حال یکدیگر باخبر شوید. تنها چاره کار این است که این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آنکه در این کار زیاد سخت‌گیری نکرده باشید‌، می‌توانید موافقت کنید که در هفته‌، بعضی از شب ها تلویزیون خاموش باشد. البته فراموش نکنید که تلوزیون در رابطه ی میان والدین و فرزندان نیز بعضا نقش های مخرب زیادی دارد.
2- خانه‌نشینی
ممکن است به خاطر تلویزیون و یا بنا به دلایلی، دیگر بیرون نروید! البته حتما لازم نیست که رستوران های آنچنانی بروید و یا از همسرتان چنین انتظاری را داشته باشید. چرا که به هر حال اصل قضیه این است که شما اوقاتی را با هم و به بهترین شکل سپری کنید. حالا می توانید غذایی که در منزل تهیه کرده اید را به پارک ببرید و یا اینکه اگر می توانید به رستورانی که در آن خاطره های خوشی داشته اید، بروید. فراموش نکنید که نباید با هزینه تراشی های بی مورد، به گونه ای متحمل هزینه بشوید که دیگر نخواهید به رستوران بروید. اگر هم به سینما علاقه دارید و از آن لذت می برید، می توانید با تفاهم بر روی فیلم خاصی، از تماشای آن لذت ببرید. فراموش نکنید که صله ی رحم را همواره در برنامه های خودتان بگنجانید. مبادا طوری رفتار کنید که ببینید دیگر از گردش‌های دونفره و شب‌نشینی‌های رمانتیک خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را به‌دست‌آورید و به اتفاق یکدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا که به تازگی از شر تلویزیون خلاص شده‌اید، سعی کنید که توجه به همسرتان، تلوزیون جدید شما باشد!
3- ساعات اضافی
دیگر دیر از سر کار به خانه برنگردید! نه تنها برای خودتان وقت ندارید بلکه علاوه بر آن خستگی و عصبانیت‌تان را با خود به خانه می‌آورید‌ که حقیقتا هیچ کار خوشایندی برای فرزندان وهمسرتان نیست! تنها کافی‌است که کار، تمام زندگیتان را به‌خود مشغول کند، به سرعت تنها موضوعی می‌شود که از آن در خانه حرف می‌زنید. بس کنید! سعی کنید به حد کافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام کمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی که طبق همان اصل اول، در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آنکه توجه بیشتری به یکدیگر داشته باشید، هر ازگاهی کار را از یاد ببرید. به عنوان مثال می توانید تصور کنید که هر گاه به خانه بر می گردید، همانطور که جوراب های خودتان را از پایتان خارج می کنید، تمام مسائل فکری بیرون از خانه تان را هم از ذهنتان خارج کرده و آن ها را درون جوراب هایتان بریزید.
4- رسیدگی به وضع ظاهر
فکر نکنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشترکتان می‌گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی‌خیال شوید! چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد. پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا‌مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نکنید، از ریخت‌و‌پاش‌کردن در خانه خودداری کنید و به‌خودتان برسید! همسرتان مطمئنا شما را همانگونه که هستید دوست دارد، با این‌حال چرا سعی نمی‌کنید خود را به بهترین شکل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می‌دهید که حضور او و تاثیری که بر او می‌گذارید برایتان مهم است!
5- بی‌توجهی
یکی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها‌، بی‌توجهی است. در اینجا منظور از توجه کردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلکه تنها نگاه کردن به همسرتان است که گاهی می تواند خیلی بیشتر از آنچه که تصور می کنید، تاثیر خوبی در زندگی تان بگذارد. زمانی‌که همسرتان آرایشگاه رفته و یا کت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید؛ به‌خصوص زمانی ‌که او را شیک و زیبا می‌بینید و یا وقتی‌ که او با تعریف‌های بجا و مناسبش شما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از او تعریف کنید. زیرا تعریف و تمجید‌ها همیشه خوشایند هستند‌، اما تنها زمانی‌که درست و بجا به‌کار برده شوند.
6- حسادت مفرط
دست از پاییدن و سین‌جیم کردن همسرتان بردارید زیرا زندگی مشترک براساس اعتمادی دو جانبه بنا می‌شود. شک و بدگمانی‌های بیش از حد شما‌، در نهایت او را به ستوه آورده و به سمت فرد دیگری هل می‌دهد! پس مواظب باشید که با دست خودتان، عشقتان را نابود نکنید.
7- خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانواده‌های همسر آنگونه که در فیلم‌ها به‌صورت منفی نشان داده می‌شوند، نیستند. پس سعی کنید که از تلقین منقی به ذهنتان کاملا دوری کنید و این باور را در خودتان تقویت کنید که تفاهم بین همسر و خانواده شما اغلب می‌تواند گرم و صمیمانه باشد. اما نکته مهم آن است که بدانید زمانی‌که این تفاهم به حد کافی وجود دارد‌، چیزی را به همسرتان تحمیل نکنید. چنانچه احساس می‌کنید که همسرتان از رفت‌وآمد‌های آخر هفته کم‌کم خسته می‌شود به او اصرار نکنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانی‌های همکاران و دوستان قدیمی نیز صدق می‌کند.
8- نبود برنامه
تشکیل خانواده به معنای گذراندن زندگی بدون در نظر‌گرفتن آینده نیست. شما باید به اتفاق هم آینده‌تان را بسازید. از برنامه‌های کوتاه‌مدت (مکانی که تعطیلات را در آنجا می‌گذرانید، خرید اتومبیل و…) گرفته تا برنامه‌های بزرگ‌تر (بچه‌دار شدن، عازم شهر دیگری شدن و…) بی‌درنگ در مورد آینده‌تان و اینکه چگونه با آن روبه‌رو می‌شوید فکر کنید. این عمل روابط شما را منسجم‌تر و شور و شوق پیش‌روی در زندگی را در شما شعله ور می‌کند!
9- سکوت
مطئنا عدم‌گفت‌وگو برای زندگی زناشویی مضر است. این امر بنا به دلایل مختلف اغلب ناشی از کمبود وقت و یا بی‌توجهی زن و مرد نسبت به یکدیگر است که در بالا از آنها نام برده‌ایم. با این‌حال، معمولا گفت‌وگو میان زن و مرد صورت می‌گیرد، اما هیچ‌یک از طرفین به حرف‌های یکدیگر گوش نمی‌دهند… در این حالت، موضوعی را با هم مطرح کنید و سعی کنید حقیقتا حرف طرف مقابل‌تان را بفهمید. درصورت نیاز، بی‌درنگ از یک روان‌درمانگر کمک بگیرید. البته ناگفته نماند که متاسفانه بعضی از زن و شوهرها، حرف هایی می زنند که اگر سکوت کنند و آن ها را نگویند، بسیار برای آن ها بهتر است… پس حالا تصمیم و تشخیص آن که چگونه سکوت زندگی را بشکنید، با خودتان است.
*راضیه*
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |

۱) شما نمیتوانید فردی را مجبور کنید تا شما را دوست داشته باشد و هیچ کس توانایی خوشبخت ساختن صد در صد شما را ندارد.
۲) هر چه میخواهید تلاش کنید، شما هیچگاه قادر نخواهید بود شریک خود را تغییر دهید، هر چند اگر شما خود را تغییر دهید، ممکن است شریک شما نیز تغییر کند.
۳) اشخاص با اشخاص ازدواج نمیکنند، بلکه آنها با توهمات و خیالپردازیهای خودشان ازدواج میکنند.
۴) یک ازدواج حقیقی درست از نقطه ای آغاز میگردد که توهمات پایان می یابند. چالش یک ازدواج آن است که کشف کنیم با چه کسی ازدواج کرده ایم.
۵) عشق تنها یکی از عللی است که ما شریک خود را بر میگزینیم. (برخی اوقات مهمترین فاکتور نمیباشد)
۶) به احتمال زیاد، خصلتها و صفات موجود در شریکتان که دیوانه وار خشم شما را برمی انگیزند، همان صفاتی هستند که در ابتدا شما را مجذوب شریکتان کرده بوده اند.

۷) این غیر ممکن است که شما بدون تجربه کردن دوران درد و تنهایی یک رابطه را پشت سر بگذارید.
۸) بزرگترین هدیه ای که میتوانید به فرزندانتان اعطا کنید یک ازدواج محبت آمیز میباشد.
۹) موفقیت زمانی در یک ازدواج حاصل میگردد که هر کدام از ما به این واقعیت پی ببریم که نیازهای شریکمان حداقل به اهمیت نیازهای خودمان میباشد.
۱۰) ازدواج بهترین فرصت برای رشد و بالندگی، غلبه بر حس خودخواهی و آموزش عشق ورزی میباشد.

از وب لاگ همدلان: http://hamdelan.wordpress.com/2011/04/29/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC/

نوشته شده در چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط من نظرات () |