نصایح من به من!

اتاق نصیحت های من به خودم و هر کی که دوستش دارم!

مردی که پا به پایت در مغازه ھای شھر می آید تا وسواسھایت را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟منم!

برای روزھایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی، من کنارت ھستم تا خدمتشان کنیم و نترسی...

برای
ثانیه ای که پدران و مادرانمان به بھشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را
کمتر حس کنی مردی که اشکھایت را میبوسد و موھای پریشانت را شانه میزند، منم

برا ی ثانیه ای که فرشته ای از بھشت در رحم تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من ھست که می آرامی

در
تمام آن ٢٨٩ روز بارداری ، وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی میشود و
نمیتوانی حتی درست راه بروی،منم که کنارتم و شبھا تن خسته ات را در آغوش
میگیرم

مردی که دستانت را در آن لحظات پر درد و امید تولد میگیرد و عرق از پیشانی پر دردت پاک میکند منم

مردی که موھای تو و دخترت را قبل از خواب شانه میکند و ھر دوی شما را در آغوش مردانه اش میخواباند منم

مردی که شبھای بیخوابی برایت قھوه و کیک شکلاتی می اورد تا قصه زندگیت را گوش میکند ، منم

مردی که با دستان خسته اش ،پاھای خسته تر تو از این زندگی سخت را ، ھر شب نوازش میکند تا بیارامند کیست؟ منم

تو برف زمستون ، وقتی از خواب پا میشی و میری پشت پنجره ،اونیکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم

مردی که فال قھوه برات میگیرد و تو فنجونش انگشت میزنی تا برایت از فرشتگان و سرنوشت زیبایت حرف بزند منم

مردی که اصرار داری موھایش را خودت اصلاح کنی منم

مردی که بلد نبود ،اما دوست داشت ناخنھایت را لاک بزند منم.

کسیکه بارھا و بارھا نازت را میکشد و قھرھایت را خریدار است ھنوز ، منم

مردی که ھر پنجشنبه سالھاست به خاطر نذر روز خواستگاریش ، در خیریه ھا کار میکند به عشقت و به شکرانه بودنت ، منم

سالھاست که شب عید میروی سراغ یتیمھا تا شادشان کنی ، مردی که تمام این سالھا کنارت کادو ھا را خریده و روبان زده و ھمراھت بوده منم.

وقتی از سر کار میخواھی به خانه بروی ، مردی که پیاده می آید کنارت که تا خانه با ھم قدم بزنید ، کسی نیست جز من.

مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش میکنی منم

آھای
دختر شبھای پاییز،شبھا که مضطرب از خواب میپری و تو تاریکی در بسترت
میگردی که ببینی ھستم یا نه ، نبین...لمس کن تن مردی را که سردی روزگار را
به خاطر تو به گرمای آغوشش مبدل کرده

اونیکه به خاطرت ، ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر میرود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی لایقت بیاید ،منم

اونیکه بعد از سالھا ھمسری ، بدن از تناسب افتاده ات را می بوید و می بوسد منم

روزی
که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و اشک در چشمانت حلقه میزند ، منم
که موھایت را در دستان مردانه ام جمع میکنم و در آغوشم سفت میفشارمت و در
گوشت زمزمه میکنم که « امروز دو برابر عاشقتم ای شراب کھنه »

روزی
که نگران چین و چروکھای تازه از راه رسیده صورت زیبایت میشوی ، منم که
بھترین زیبارویان عالم را با ثانیه ای باتو بودن معاوضه نخواھم کرد

برای روزھایی که فرزندانمان میروند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقھایشان میگریی ، منم

مردی که دستانت را میگیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا ھر چقدر میخواھی با بیکرانگی آب از دلتنگیھایت بگویی

برای
روزھایی که جسمت تغییر میکند و فکر میکنی دیگر زن نیستی و میترسی ؛ منم که
بارھا و بارھا حس زن بودنت را به تک تک سلولھایت یاد آوری میکنم...ھمان
مرد وحشی روزھای اولمان میشوم تا یادت نرود که تویی شاه بیت غزل زندگی من
ازپیج فیس بوک : نمایش احساس با عکس
نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |