نصایح من به من!

اتاق نصیحت های من به خودم و هر کی که دوستش دارم!

این شعر و پارسال گفتم یه شبی که خیلی این حال ها رو داشتم:

به راه تو من از خویشم چه دورم
همه دنیا تویی اما چه کورم
به غفلت چشم هایم بسته شد آه
از این کوری دلم بس خسته شد آه
دوباره دست تو روی سرمن
خدایا خاک کن این پیکر من
نه بر خاکی که گورش نام کردی
که بر خاکی که خود اکرام کردی
مرا از آدمیت باز نو کن
ز خاک آدم و حوا شرو کن
خدایا نطفه ام از دست رفته
خدایا روح من بس پست رفته
من خاکی به قعر خود اسیرم
از آن عرش بلندت دستگیرم
خدا یکبار دیگر دست من گیر
دوباره توبه کردم ، نفس من گیر
من از خویشم ملولم بس که خوار است
خودم احوال خود دانم که زار است
تو از من کوه پیمودن بخواهی
ولی من در سراشیبم به زاری
به تصمیمات خود در خویش گیرم
به خاک افتاده ام در خود اسیرم
از این شهد خوشت بازم بنوشان
لباس عافیت بازم بپوشان
خدایا الامان! العفو! توبه
الاها الامان! العفو! توبه
کمک کن تا ز دنیا باز مانم
کمک کن تا کتابت را بخوانم
که من بس سست و زار و ناتوانم
و نفس خار من برده امانم
خدایا خود چراغ راه من باش
به این دام بلا همراه من باش
تو ملجا برتمام عاصیانی
یکی اینجاست حالش را بدانی؟
زخود خسته ، نمی دانم چه سازم
خدایا مهربان چاره سازم
مرا تو مهربان تر از جهانی
خودت دانی که ای آری همانی
حجاب اندر حجاب اندر حجابم
خدایا مهربانا من خرابم
خدایا کمترینم کوچک و کال
منم آن جوجه زشت بد احوال
خودت فرقان بده رهساز من باش
به جانم جان بده همساز من باش
مرا در رقص آور مست پیمان
زجام معرفت یک جرعه نوشان
نمازم قصه ای از حفظ خوانده
حضورم جای دیگر جای مانده
به دوشم از قضاها کوله باری
اداها هم همه قالی مقالی
نه حال دیدن ات در چشم من هست
نه از دیدار تو،  گردیده سرمست
زشیعه نام تنها مانده برجای
ولی از ادعا ای وای، ای وای
خدایا حال من بسیار زار است
زخود پرسم، تورا بامن چه کار است
من ناچیز را یکبار دیگر
تو از لطفت نمودی پاک و اطهر
خدایا توبه کردم باز از نو
بیا در گوش من از خویش می گو
خدا تحریر کردم شاهدم باش
خدا تغییر کردم جاهدم باش
خدایا حال من حالی خراب است
از این رو نامه من یک کتاب است

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |