نصایح من به من!

اتاق نصیحت های من به خودم و هر کی که دوستش دارم!

سیزدهمین روز از ماه رجب فاطمه بنت اسد در کنار کعبه به خدایش پناه برده و از درد زایمان می نالد
که ناگاه کعبه شکافته می شود و در برابر چشمان ناباور بینندگان او به درون می رود
و سه روز بعد با کودکش از شکافی که بسته شده بود و دوباره گشوده شد خارج می شوند
عظمت علی از آغاز تولدش چه زیبا پیداست
علی شاه نجف
نجف حتماٌ امشب حال و هوای دیگری دارد
دلم برای لحظات آخری که دم در منزل شاه نجف بازگشتم را به آغوش پدرم از پدر شیعیان خواستم تنگ شد
چه حس قشنگ و خوبی داشت واقعاٌ عظمت و آرامش خونه پدری رو تداعی می کرد
خدایا توی این شب بزرگ می خوام از درگاهت یه چیزی بخوام
یا علی ازتون عیدی می خوام
می خوام یاری کنی که دختر خوبی برای پدر ماهم باشم
بابا جون دوستت دارم و خدارو شکر می کنم که تو رو دارم
تو یکی از نعمات زندگیه منی که هیچ وقت اون طور که باید و شاید قدرش رو ندونستم
و حالام اینجا دارم این حرف ها رو می زنم ولی تو نمی شنوی
بابا جون من رو ببخش اگه همیشه خواست خودم رو به تجربه شما ترجیح دادم و هر بارهم به حرف شما رسیدم
بابای ماهم دوستت دارم و حس می کنم تو واقعاٌ شبیه ماه می مونی
اون اول ها تو هم مثل ماه شب های اول بودی و کم دیده می شدی
کم کم دیدمت اما خوب اشتباهاتم همیشه زیاد بوده
الان حس می کنم عین ماه تمام، تو آسمون من داری می درخشی
و مثل خورشید گرمم می کنی
این روزها برای همه کارهام باهاش مشورت می کنم و تازه دارم حس می کنم چه حامی خوب و قوی ای دارم
خدایا ماه و خورشید من رو همیشه تو آسمون زندگیم نورانی نگه دار
و بهم کمک کن تا با زیر نور وجودشون رشد کنم و ببالم

خدایا دوستت دارم و دوستشون دارم

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط من نظرات () |