نصایح من به من!

اتاق نصیحت های من به خودم و هر کی که دوستش دارم!

به نام ربٌ مهربان

امسال ماه رمضان خیلی متفاوتی داشتم از چند روز قبلش خدا بغل ام کرد و با هم از یک چاله یا شاید چاه پریدیم
بعد با زبان های مختلف شروع کرد به حرف زدن با این کمترین!
حرف های کهنه رو دوباره زد اما با توصیفی دیگر
انگار که برای یه بچه که بزرگ تر شده حکمت کارهایی که براش کردی می گی، انگار که جواب سئوال ها و بی تابی هاشو می دی
انگار که خضر و موسی در درونم به منزل جواب رسیدند!
بارهای سنگینی از دل و دوشم برداشته شد
و  یک بار دیگه نعمت های بی نظیر زندگیم بهم یاد آوری شد

من خدا رو یک جور دیگه پیدا کردم
اون قدر عزیز و نزدیک که دلم می خواد باز خودم رو به گم کرده گی بزنم و باز دنبالش بگردم
شاید که باز پر نور تر به من ظاهر بشه و پر رنگ تر حضورش رو پیدا کنم
به چیزی تو مایه های اون شعری که می گه:
                         من رشته محبت تو پاره می کنم
                           شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
خدایا
من رشته رو پاره نمی کنم. سفت می چسبمش و می یام بالا. تو هم کمکم کن و من رو بالاتر بکش
آقا جمعه ای دیگر رسید و عید ظهور شما....

امروز باز هم شما بر صبوری مامورید  و مابه حرمان
برگ سبزی خودتان به ذهن من ریخته اید و من به روی این صفحه سپید:
باشد که آمین شما ، عیدی من شده و اجابت اش فرمایید 

 

یک عید دگر رسید غیب را ماموری
تو صاحب این زمان و از ما دوری

نه، ما ز تو دوریم !ببخشید آقا
تو مثل خدا یت همه جا مهجوری

ما چون که تو غایب شده ای، یاد نداریم از تو
تو چون که خدا خواسته، این سان دوری

جمعه است کنون و عید مهمانی رب
خالی مگذار دست ما را امشب

من منتظر شما نماندم و دروغ است بگویم هستم
فاش است که چشم روی انتظار و قصه هایش بستم

من گیر به روزمرگی و غافل ز شما
اما به خدا، میل دلم هست شما

عید است کنون.عیدی ما محفوظ است؟
از فکر شما خاطر من محظوظ است

امشب که شما به خاطرم سر زده اید
عید دگریست! چون به در، در زده اید؟

ای کاش همیشه خانه باشم برتان
ای کاش که من قدر بدانم احسان

من بنده خالصی نبودم هرگز
اما به خدا که کم نکردم خسران


من معنی دردهای خویش را می دانم
اسباب نجات خویش را می دانم

درمان همه درد به دستان شماست
اسباب همه رنج ز حرمان شماست

من بند به غیر و کور و دورم ز شما
لطفی بنما، رحم نما ای آقا

در عمق سیاهی دلم نور بپاش
از صبر خودت ذره به این کور بپاش

دردم بده، درد انتظارت آقا
صبرم بده، صبر در کنارت آقا

من بنده عاصی ام و شاکی ز زمان
آرام بده، تو صاحب کون و مکان

آرام بده، تا به خروشم آری
از خانه به کوی می فروشم آری

مستم بنما ز انتظارت مولا
یعنی که ز پستی ببرم تا بالا


تعجیل نما منتظرت می مانم
هر چند که بنده ام و بس نادانم

داناییمان ببخش تا یار شویم
از خاک ز راهتان به افلاک شویم

معنای درست انتظار را یاد بده
و سستی دین ما تو بر باد بده

 

بنده شرمساری که با وزین نوشتن خیال شاعری کرده و می داند معری نوشته که تنها بهایش این است که از دل نوشته....

نوشته شده در جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ توسط من نظرات () |