بخشی از مقدمه کتاب کویر- دکتر شریعتی

بگذار تا "شیطنت عشق" چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید،

هرچند معنی ان جز رنج و پریشانی نباشد،

اما کوری را هرگز به خاطرآرامش ،تحمل مکن.

و گناه!

آری ، اما اگر گناه نباشد ،طاعت را چگونه می توانی به دست اوری؟

چه " انسان تنها فرشته ای است که دستش به خون آغشته است "؟

وانگهی ،کویر، نه تنها نیستان من و ما است ،

که نیستان " ملت "ما و " روح " ما و " اندیشه " و " مذهب" و "ادب" و "زندگی" ما

و "سرشت " و "سرگذشت" ما همه است.

کویر! این تاریخی که در صورت جغرافیا ،ظاهر شده است !

 

 

/ 3 نظر / 60 بازدید
سرو ناز شیراز

نمی دانم که بودی یا چه بودی ولی بی حرف قلبم را ربودی نمی دانم که هستم یا چه هستم ولی هر لحظه در فکر تو هستم [ماچ]

باقری

سلام دوست خوب .ممنون از این که سرزدید.[گل]

مریم

درود برشما.. ازحضورتون دروبلاگم ممنونم..وازاينكه باهام ابرازهمدردي كرديد سپاسگذارم..چاره اي جزآروم بودن وصبرداشتن نيست..من اوايل خيلي جيغ ودادو فرياد ميزدم ولي فايده اي جزمريض شدنم نداشت مگه عزيزي كه رفته برميگرده..موقع دلتنگي هم سرخاكش رفتن آرامترم ميكنه..چا ره اي نيست.. ممنون كه ازدكترعلي شريعتي نوشته زيبايي درپستتون گنجانديد.. سبزباشيد..